دخترم چند وقتیهست که رفتارش عوض شده است. با هم بحث می کنیم. سر هر چیز کوچکی مشاجره می کنیم.
داد می زند، اما بلافاصله پشیمان میشود.
اصلا تحمل انتقاد شدن را ندارد. اگر انتقاد کنم، اشکش در میآید. در اتاق را به روی خودش می بندد و دو ساعتی تنهایی برای خودش گریه می کند. اما بعد که بیرون میآید، پشیمان میشود. بغلم می کند. میبوسدم. بعد قیافهی مظلومانهای به خودش می گیرد و هی میگوید:" مامان ! ببخشید. غلط کردم..."
دلم نمیآید به جدی بودنم ادامه بدهم. مجبور میشوم ببخشمش.
اما باز دوباره فردا همین داستان تکرار می شود. البته با موضوعی دیگر و بحثی جدیدتر.
هر روز ظهر حمام می رود. اما آنقدر سرعت عملش بالاست که دو دقیقه هم طول نمیکشد. شسته و تمیز بیرون میآید و نفس راحتی میکشد. خنک که میشود، گاهی حسودیام میشود.
منتظر اتفاقات بعدی هستم که هیچ؛ اما از خدا خواستم دوران بلوغ پسرم را نیز برای من آسان بگرداند.
صبری می خواهم در صبر ایوب.
اشکال کار من این است که اصلا دوران بلوغ خودم را یادم نمیآید. خیلی برایم سخته که بتوانم تشخیص بدهم که این رفتارش از روی تغییرات هورمونی هست یا از روی تغییر اخلاق شخصی؟
داد می زند، اما بلافاصله پشیمان میشود.
اصلا تحمل انتقاد شدن را ندارد. اگر انتقاد کنم، اشکش در میآید. در اتاق را به روی خودش می بندد و دو ساعتی تنهایی برای خودش گریه می کند. اما بعد که بیرون میآید، پشیمان میشود. بغلم می کند. میبوسدم. بعد قیافهی مظلومانهای به خودش می گیرد و هی میگوید:" مامان ! ببخشید. غلط کردم..."
دلم نمیآید به جدی بودنم ادامه بدهم. مجبور میشوم ببخشمش.
اما باز دوباره فردا همین داستان تکرار می شود. البته با موضوعی دیگر و بحثی جدیدتر.
هر روز ظهر حمام می رود. اما آنقدر سرعت عملش بالاست که دو دقیقه هم طول نمیکشد. شسته و تمیز بیرون میآید و نفس راحتی میکشد. خنک که میشود، گاهی حسودیام میشود.
منتظر اتفاقات بعدی هستم که هیچ؛ اما از خدا خواستم دوران بلوغ پسرم را نیز برای من آسان بگرداند.
صبری می خواهم در صبر ایوب.
اشکال کار من این است که اصلا دوران بلوغ خودم را یادم نمیآید. خیلی برایم سخته که بتوانم تشخیص بدهم که این رفتارش از روی تغییرات هورمونی هست یا از روی تغییر اخلاق شخصی؟
3 نظرات:
بزرگ شدن سخت است. رها کردن کودکی سخت است. اعصاب خردی دارد. نمیخواهد بزرگ شود ولی دارد میشود. خدا به او صبر بدهد نه به شما...
سلام ! اون ضرب المثل رو که قبول دارم ، ولی حرفم درسته در مورد خانما :دی :دی ...
به فرزند:
خود بچه که حواسش نیست داره بزرگ میشه.این ماییم که بیچاره میشیم. همش دلواپسیم که نکنه توی تربیتش راهی رو خطا رفته باشیم.
جناب فرزند عزیز: اگه آدرس وبلاگ یا ایمیل خودتون را می گذاشتید، حتما بازدیدتون می اومدم.اما شما از معرفی خودتون نیز دریغ کردید...حیف...
من که مطمئنم فرزندم بلد نیست برای مادرش کامنت بگذاره.:دی
ارسال يک نظر