صبر کرده بودم دخترم از اعتکاف برگردد و بعد با همدیگر کادوی روز پدر را به آقای همسر بدهیم.
پسرم کیک شکلاتی برای بابایش خرید و دخترم یه پیراهن مردانه و من هم یک شلوار مخمل کتاننما.
امشب بعد از شام، بچه ها کادو را به بابایشان دادند. بابا تشکر کرد و با خنده گفت:" ممنونم بچه ها. داشتم کم کم دیگه نا امید میشدم. دیدم دو روز از روز بابا گذشته و خبری از کادو نیست که نیست... ."
همهمان خندیدیم. نمی دانستیم واقعا بابا ها هم چشم به راه می مانند .
چهارشنبه ۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
15 نظرات:
سلام مادرانه
اين وبلاگ عجب بوي خوشي داره
بوي مادر
كلبه خرابه اي هست
افتخار ميدي؟
عجب صبری بابا دارد. بنده خدا!!!
سلام مادر بانو
اومدم كسي خونه نبود
سلام مادرانه!
دلم براتون تنگ شده بود!
خوبید که الحمدلله؟
واقعا عجب صبری آقای همسرتون داشتند!
سلام
عیدتون مبارک
چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود
پست لطیفی بود
خدا سایه ی شما و همسر مهربانتون رو بر سر خانواده حفظ کنه
آمین
سلام باران جان!
ممنون.شکر خدا.صبر جناب همسر که مثال زنی است. به به...خدا پاداشش را زیاد کند.:دی
دو روز که چیزی نیست
بعضی ها یک عمر تاخیر دارند...!!
سلام
اومدم عرض ادب كنم
كي مياي ؟ منتظرم
به مینا جان!
علیک سلام. هان؟! بیام؟ کجا بیام؟یادم نمیاد باهات قراری گذاشته باشم؟ اسمایلی نهایت تفکر!
دوست گرامی:
من ساکن اصفهان هستم نه تهران.ممنون که راهنمایی کردید.
ممنون از لطف تون :)
دارد حسين مي وزد...
ميلاد امام عشق، سقاي عشق و فرزند عشق مبارك
سلام مامان مهربون! كجايي خانومي؟
سلام مادرانه جان
ما را خاطرتان هست؟
جنوب...
یادش به خیر
بسی التماس دعا
هنوز تسبیح دخترتان دستم است...
یا زهرا س
سلام
پس چرا خبریتون نیست؟
سربازی که نرفتید احتمالن؟
ارسال يک نظر