
آهای با شما هستم. با شمایی که از جنس مرد هستید. یک چند تا سوال داشتم خدمتتان.
شما دوست دارید همسرتان هیچ اظهار نظری در زندگی مشترکش نکند؟
شما دوست دارید همسرتان در برابر کج محبتی های شما، حتی اخم هم نکند چه برسد که بخواهد گلایه هم بکند؟
شما دوست دارید آنقدر دیر به منزل تان بروید و همسرتان همچنان با روی باز به استقبال تان برود؟ انگار نه انگار که هیچ توجیهی هم ندارید؟
شما دوست دارید وقتی همسرتان به عابربانک برود و شما، شماره حساب مشترک تان را عوض کنید، او هیچ گلایه ای نکند؟
انتظار که ندارید وقتی همسرتان به تلفن همراهتان زنگ می زند و تلفن نزد منشی شرکت تان هست، او همچنان با روی باز تحویل تان بگیرد؟ حتی تعجب هم نکند که چرا تلفن همراه تان، نزد منشی شرکت چه می کند؟
طاهره! خواهر عزیزم! این سکوت تو اسمش عشق نیست که حماقته.
این منتظر ماندنهای دیر وقت و بدون هیچ گلایه ای، اسمش سازش نیست.
این توبیخ کردن بی رحمانه ات که همراه با تحقیر برای دخترت بود، اسمش تربیت نیست.
ای کاش رفته بودی. ای کاش با قاسم رفته بودی. هیچ مردی دوست ندارد همسرش افسرده باشد. مثل شمع بسوزد و بسازد. این سوختن و ساختن که بدون هیچ صحبتی باشد، به نظر من ارزشی ندارد.
طاهره عزیزم! درد من وقتی بیشتر میشود که در حین دیدن فیلم، متوجه بشوم تو خود نیز یک خانم مهندسی. با سوادی. تحصیل کرده ای. این همه بی خبری در همسرداری ،از تو بعید بود.
قرار نیست همهی ما در زندگی طلبکار کسی باشیم. قرار نیست که توقع زیادی هم از همسرمان داشته باشیم.
اما طاهره، این سکوت شبانه، این اشکهای نیمه شبات دلم را می سوزاند. اینکه حتی همسرت نفهمد تو منتطر بودی تا بیاید که برایش جشن کوچکی بگیری خیلی زور می گوید.
این مردی که انقدر پررو باشد که شب دیروقت به خانه بیاید که حتی بچههایش را به خواب رفته باشند؛ ارزش منتظر ماندن را ندارد.
کدام زنی هست که متوجه چاپلوسی همسرش نشود؟ متوجهی توجیههای مسخرهی همسرش نشود؟
طاهره! تو« به همین سادگی» روی اعصابم رژه رفتی. قدم زدی و نمی دانی که من تمام تقصیرهای زندگی ات را از چشم تو دیدم.
نشاط و سرحالی زندگی در دستان خانم خانه است. قلب تپندهی هر خانه ای، مادر آن خانه است و شاهرگ حیاتی همان زندگی، پدر خانواده است. مگر قلب زندگی، می تواند بدون شاهرگ به حیات خود ادامه دهد؟
زندگیای که مرد به راحتی آب خوردن ، روح همسرش را با حرفهای تلخش از بین می برد، ارزش حفظ کردن ندارد. والله که ندارد.
3 نظرات:
خدا عاقبت همهی ما را ختم به خیر کند انشاءالله.
حقیقتا این یه نگاه جدید به فیلم «به همین سادگی» بود. باید دیگه از این فیلمها به شما پیشنهاد نکنم. کار دست خودم میدم.
البته طاهره خودش خانم مهندس نیست؛ به خاطر این که شوهرش مهندسه، بهش میگن خانم مهندس. یه جور عرفه گویا.
به حامد آقا:
البته خدا باید عاقبت همهی ماها را ختم به خیر کند.البته هم ممنونم که دیدن چنین فیلمی را پیشنهاد کردید.طاهره حتی اگر خانم مهندس هم نباشد، یه خانم بی سواد و عامی هم نبود. برای خودش دغدغه داشت. اما چراااا؟؟
دیدم اگر بخواهم همهی حرفهایم را به شما بگویم، خودش یک پست کاملی می شود.ترجیح دادم که پاسخ به شما را در یک پست جداگانه بنویسم.
این کامنت رو تو گودر برای دل آرام زیر مطلب شما گذاشتم، عیناً اینجا منتقل میکنم، برای اینکه شاید دوست تر داشته باشین و بهتر باشه:
مادرانه جان!
دور و ورت رو که نگاه کنی ازین زنها زیاد میبینی! درد دارن اما یاد نگرفتن دردشون رو فریاد کنن، فریاد که نه، فقط کمی بلند بگنش، فقط طرفشون رو متوجه دردشون کنن، یاد نگرفتن!
زنهایی که فقط یاد گرفتن خودشون و تمام احساسات شون رو بایکوت کنن!
مادرانه!
از این زنها کم نیستن! ربطی به تحصیل کرده بودنشان هم ندارد.
و همین زنها یک روز یک جا شاید کم بیارن.
کاش که به خودمون یاد بدیم که اینجور نباشیم که شاید مادران ما یادمون نداده باشن اما شاید واجبه که به بچه هامون یاد بدیم.
.
راستی هرچند طاهره به همین سادگی تحصیلات داشت اما مهندس نبود. ال تذکر!
(;
ارسال يک نظر