یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۹

تریلوژی عشق

چند وقتی هست که دارم کتابهای خانم «باربارا دی آنجلیس» را می خوانم. با اینکه در همه‌ی زمینه ها قدرت ریسکم به شدت پایین هست، اما در این مورد سعی می کنم بهترین دستوراتش را امتحان کنم و منتظر نتیجه بمانم.

بی گدار به آب نمی زنم. حتی برای انتخاب مدرسه، انتخاب رستوران، انتخاب فروشگاه برای خرید حتی یک وسیله‌ی جزیی مثل کفش، از چند نفر می پرسم. بعد صبر می کنم دیگران تعریفش را بکنند. آن وقت، در مورد تهیه‌ی آن چیز یا شیء مورد نظر اقدام می کنم.

این یعنی اینکه تحمل خسارت را ندارم و تا حدودی هم قدرت ریسک کردنم پایین است.

اما در مورد مسائل زناشویی هر روز سعی می کنم بخوانم و بدانم. به اظهار نظرهای دیگران گوش می دهم. تا اینکه مجموعه‌ ی کتابهایی از خانم «باربارا دی آنجلیس» به دستم رسید. نویسنده، نوشته هایش را ساده و روان می نویسد. راهکار عملی ارائه می دهد. با اینکه در نوشته هایش از فرهنگ غربی استفاده کرده، ولی گاهی انجام دو سه نمونه از دستورات و راهنمایی اش به کشف جدیدی از زوایای ظریف زندگی زناشویی می ارزد.


«تریلوژی عشق» این هم یکی از نمونه‌کتابهای همین نویسنده است که هادی ابراهیمی ترجمه اش کرده است.
زیر همین عنوان تریلوژی عشق نوشته شده « عشق درون را آزاد سازید».

دلم می خواهد در پستی بنویسم که باربارا چه پیشنهادی می دهد... شاهکار می کند.




15 نظرات:

ناشناس گفت...

من به هیچ نسخه‌ی از پیش نوشته‌ای برای زندگی باور ندارم. هیچ راهی که همه رو به سرانجام برسونه نیست. اگه می‌شد سه تا کتاب(یا حتا سی تا کتاب) نوشت و تکلیف همه‌ی زندگی‌ها رو روشن کرد آیا باید این همه بدبختی و سوتفاهم و نفرت توی جهان می دیدیم؟

madaraneh گفت...

به ناشناس عزیز:
منم نمی گم باید به تمام این نسخه ها عمل کرد. اما اعتقاد دارم که لااقل برای یکبار هم که شده به امتحان کردنش می ارزه. بهتراز دست روی دست گذاشتنه.

این همه بدبینی و نفرت و سوء تفاهم ها باعث شده که فرق بین خوبی و بدی را ببینیم و بفهمیم. زندگی ما انسانها بالاخره باید بگذره پس چرا سعی نکنیم بهتر بگذره.
قرار نیست که دیگران را تغییر بدیم.بلکه ترجیح میدیم که خودمون را تغییر بدیم. آونوقت دریچه ی جدیدی که باز می شه به روی زندگی مون،که ارزش خوندن و فهمیدن و مطالعه کردنش را داره. به خاطر همینه که کتابهای این نویسنده رو پیشنهاد می دم.چون تاثیرش را در زندگی ام به وضوح دیده ام.
موفق باشید.

گنجشکک اشی مشی گفت...

دورود /

آره .. خوبه که همه ما هر کتاب مفید
و جالبی رو که خوندیم خلاصه یا برداشت
خودمون رو هم بنویسیم . شاید تاثیرگذار باشه ..
هر چند اینجور که تعریف کردید احتمالن ما مجردها مخاطبش نیستیم اما
نه دنیا مال مجردهاست و نه اینکه
هر راهنمایی واسه متاهلین خالی از فایده است واسه این گروه تک زی ما :)


وقت خوش ./././././././././././.

ناشناس گفت...

سلام

طاعات قبول درگاه حق انشاالله

بله من براش درست کردم ولی مثل اینکه بعدش دیگه بنده خدا داره تعطیلش میکنه.

madaraneh گفت...

به گنجشکک اشی مشی:
منم همین فکر رو کردم که تصمیم گرفتم چکیده اش را بنویسم.انشالله مفید هم واقع بشه

madaraneh گفت...

به ناشناس محترم:
عبادات شما نیز قبول باشه انشالله.
حیف شد که داره تعطیل می کنه... حیف شد!

داستانک گفت...

کی و کی گفت که دعا نمی گیره؟!
اتفاقن بنده معتقدم دعا در این ماه پر فیض می گیره. اگر در حق دیگران باشه که دیگه رد خور نداره.
فقط پیشنهاد دادم که به جای دعا ، این روزهای باقیمانده رو چند تا نفرین آبدار کنیم ، فقط همین! :دی

سارا گفت...

سلام.
بله بعضی از این راهکارها، خیلی خوب هستند و مفید. من هم قبلا خیلی از کتاب های باربارا رو خوندم. فقط یه چیزی اذیتم می کرد و اون اینکه این خانم، طبق اونچه خودش تو کتاباش نوشته، تقریبا 30 - 40 تا همسر یا دوست رو تجربه کرده. ظاهرا خیلی تنوع طلب بوده.

راستی، سعی کنید گاهی ریسک کنید. خیلی لذت بخشه. یعنی جاهایی که حس می کنید خیلی متضرر نمی شید، و قابل جبران هست، دل به دریا بزنید...

زهرا گفت...

من کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی رو خوندم.
این یکی که نوشتید رو تازه شنیدم
بی صبرانه منتظر ادامه مطلب شما هستم:)

پامج گفت...

ممنون از معرفي كتاب.
به نظرم كتاب "رقص خشم" تا حدودي در اين زمينه مي‌تواند كارساز و راهگشا باشد.

madaraneh گفت...

به زهرا:
منم دیشب توی کتابفروشی دیدم همین کتاب رو. کاشکی خریده بودمش.حیف شد.

madaraneh گفت...

به سارا:
قبول ندارم که باربارا کارش درست بود. منتهی بعضی از حرفایش قابل تامله .به زودی چکیده ی حرفهایش رو خواهم نوشت انشالله.
دلم می خواهد ریسک کنم. ولی واقعا برخی از ریسک ها جبران ناپذیرند خواهر.

madaraneh گفت...

به پامج: نگفتید نویسنده اش کیه؟

madaraneh گفت...

پامج عزیز! چرا لینک وبلاگ شما باز نشد؟ نکنه حذفش کردید؟

madaraneh گفت...

به داستانک! خیلی فکرکردم که چه نفرینی بکنم که اگه مستجاب شد، خوشحال بشم. اما چیزی یادم نیومد.

شما بگین، ما هم اگه دیدیم می ارزه، آمین اش رو می گیم.