skip to main
|
skip to sidebar
شنبه ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۹
سانت
خیلی خوشحالم که زنده اید. خیلی خوشحالم که سرحالید. خیلی خوشحالم که بلدید حرف بزنید. خیلی خیلی خوشحالم.
حیف که نمی توانم اندازهی خوشحالی ام را با نوشتن« سانتی متر» بزنم.
0 نظرات:
ارسال يک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحه اصلی
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
قاقا!
بايگانی وبلاگ
▼
2009
(110)
◄
December
(9)
مامان!
درس به یاد ماندنی
دمت گرم خانم!
نفرت
شانس
ویبره
سوتی پسرانه
اتاق خواب ساعت 12
اگر عکس من را دیدی...
◄
November
(5)
فیلم مهیج(1)
بوق بی محل!
بابا...بابا...
به چشمهایم نگاه کن!
زیرک
◄
October
(13)
اواین روزی که گیر کردم!
همسر بی قواره
کتک در طبقه پایین
هیچ وقت مبصر نشدم.
خواهر شوهر یعنی...
مرد شدی؟
علی
عقدکنان
چمن کاری روی اعصاب
دروغ تلخ
تسخیر
دوستان ناب
دلخوشی صبحگاهی مادرانه
▼
September
(7)
آسانسور پرحرف!
فقط مردها زنده بمانند
سانت
بیکار الدوله!
تریلوژی عشق
آشتی کنان با...
برای خواهرم طاهره...
◄
August
(7)
وقتی قلب پدر تند تر از همیشه می زند...
وقتی کرباسچی محاکمه می شد...
آبروی که رفت...
رنگ رخساره خبر می دهد آیا از سرّ درون؟
که هنوز نیامدی
مرگ ستاره ها
لال مونی
◄
July
(3)
بابای چشم به راه
برای باباجان
ماماااان! من بلندتر شدم نه کیفم
◄
June
(9)
غلط کردم مامان!
هدیهی که...
خوابی که...
زنی که می خواست...
توهم در نیمه شب(2)
نیمه شب (1)
◄
May
(13)
◄
April
(14)
◄
March
(12)
◄
February
(5)
◄
January
(13)
◄
2008
(70)
◄
December
(14)
◄
November
(13)
◄
October
(12)
◄
September
(16)
◄
August
(10)
◄
July
(5)
0 نظرات:
ارسال يک نظر