دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹

فقط مردها زنده بمانند

خدا بیامزدش. خوب مردی بود. اما هیچ وقت از زنها خوشش نمی آمد. همیشه می گفت:« خدا توی آفرینشش اشتباه کرده. اصلا نباید زن رو خلق می کرد. اگر زن را خلق نمی کرد، دنیا امن و امان بود. هیچ سر و صدایی هم به وجود نمی آمد...».
بچه که بودم ، تصور می کردم که دنیای پر از مرد چه دنیایی می‌شود. در همان عالم بچگی نمی توانستم هضمش کنم.

معتقد بود که وجود زن به جز دردسر، هیچ حسن دیگری برای مرد نداشته است.

تا بچه است باید مواظبش باشی. بزرگتر می شود، بیشتر نگران هستی که اغفال نشود. گول نخورد. برایش سرویس می گیری. دانشگاه و درس هم بخواهد برود، مکافات مربوط به خودش را داری. از خوابگاه بگیر و برو بالاتر.


بخوای زن بگیری، همان قدم اول طلبکارت می شود. مجبوری برایش مهریه پرداخت کنی که هیچ، کلی هم باید نازش را بخری. خانه تهیه کنی. با کلی آداب و رسوم به خانه ات بیاوری.

باردار هم بشود، تا 9 ماه مدام باید مواظبش باشی که مبادا آب توی دلش تکان بخورد که اگر حواست پرت بشود ،ممکنه بچه ات یک چیزی‌اش بشود. حرکات و سکنات مادر در حین بارداری مستقیم روی فرزندت اثر می گذارد. رسما بیچاره می‌شوی.

آن بنده‌ی خدا زن هم داشت. اما یادم هست که هرگز مهمان‌های خانم را تحویل نمی گرفت که هیچ؛ جواب سلام‌شان را هم زورکی می داد.

خدا بیامزدش. خوب مردی بود. خیلی به داداشم عیدی می داد. ایشان را خیلی مسافرت هم می برد و البته برادرم هم وقتی برمی گشت، کلی به من پز می داد. اصلا تمام فاصله‌ی سنی من و برادرم یکسال و نیم بیشتر نبود. اما خب؛ در عوضش پسر بود و تاج سر حاج‌آقا.

هی...هی...روزگار است دیگر. نور به قبرت بباره حاج آقا. خوب مردی بودی. با این وجود وقتی سر مزارت
می روم، از ته دل برایت فاتحه ‌ای می خوانم و از خدا می خواهم که لااقل آن طرف دنیا، جایت پیش حوری‌های بهشتی نباشد. آخرمی دانم که خوشت نمی آید. حرص می خوری.


لعنت بر دروغگو...

1 نظرات:

آی بی کلاه گفت...

کاش این دعایتان را تا زنده بودند، جلوی خودشان می کردید تا همان وقت پشیمان شوند از معارضه با نسوان!