منتظر مهمان بودم. سالن و اتاق خواب و اتاق بچه ها را جارو کردم. بعد تی اسفنجی رو برداشتم و زیر شیر روشویی، خیسشان کردم و با آن سرامیک های کف سالن ، آشپزخانه و راهرو و اتاق خواب ها را تی کشیدم و تمیزشان کردم. نور مهتابی که روی آنها می افتاد، انعکاس خوبی پیدا کرده بود. برق می زد. خانه را روشن تر نشان می داد.
شیشه پاکن را برداشتم و با دستمال شروع کردم گردگیری کردن. اول محلول را می پاشیدم روی شیشه تلویزیون، پشت بندش هم دستمال را می کشیدم. براق و تمیز می شد. بعد شیشه های تراس و آخر کار با یک دستمال دیگری روی میزهای پذیرایی را تمیز کردم.
کارم که تمام شد، کمرم را راست کردم. به همه جا نگاه کردم. همه جا تمیز شده بود. یکهو یادم افتاد به آسانسور. اولین جایی بود که مهمان وارد آنجا می شد.
سریع شیشه پاکن را برداشتم. چادرم رو سرم کردم و کلید آپارتمان را گذاشتم روی جا کفشی بیرون ساختمان، که اگر در بسته شد، تا ظهر بیرون نمانم. بعد شروع کردم. اول آینه های کناری، بعد آینه ی روبرویی ، کلید های بالا رونده و آخر کار هم کف را تمیز کردم.
ایستادم. خب نگاه کردم. چقدر خودم را داخل این آینه تمیز می دیدم. کیف داشت. آینه که خیلی شفاف و تمیز باشد، آدم را هم تمیزتر نشان می دهد.
خوبی آینهی آسانسور این هست که هیچی را از قلم نمی اندازد. کاملا براندازت می کند. نور را روی صورت و تنات می اندازد که اگر احیانا مشکل بینایی هم داشته باشی، باز راحت بتوانی خالها و کک مک ها یا احیانا جوش گوشهی لبت رو هم ببینی. حتی اگر آرایشگرت کلاه سرت گذاشته باشد و ابرویت زیادی کوتاه کرده باشد، بازآسانسور به تو می گوید. نه که همه طرفش آینه دارد، تمام نکات ریز و درشت را بهت یادآوری می کند.
گاهی وقتها 5 دقیقه درش را باز بگذاری، خسته می شود . چراغش را خاموش می کند. یعنی خود به خود خاموش می شود. مثل اینکه بخواهد بگوید همان بار اول که خودت را می بینی، بفهم. دقت کن. شاید بار دیگر برق رفت. آنوقت برای درست دیدن، دیر می شود.
آسانسور خوب چیزی است برای من. به موقع بالا می برد. برای پایین آوردن هم ، پرتم نمی کند پایین. بلکه آرام آرام می گذاردم. آینه هایش هم که همیشه بهشان مدیونم. فبل از اینکه آبروریزی بشود، خبرم می کنند.
راستش دیروز فرق داشت. چون وقتی داشتم تمیزش می کردم ، یاد همسرم افتادم. می دانید چرا؟
چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
7 نظرات:
نه. :)
دلم نیومد برا جزء به جزء روایی گری متن نظر ندم وگرنه برای جواب چن گزینه به ذهنم رسید که ...
خانم ملاتبار:
خب می ذاشتید دلتون بیاد.
اون جواب چند گزینه ای رو هم می نوشتید. چرا دریغ کردید؟
به آقای علی:
خیلی ممنون.زحمت کشیدید:دی
پاسخ به کامنت شما :
نافه به معنی مشک است که از ناف آهوي ختائي و چيني حاصل می شود.
" نافه زلف یار " به معنی آغشتن گیسوی معشوقه به عطر خوشبوی نافه.
پس در آن شعری که از حافظ خواندید نافه صحیح است.
راستش جواب سوال این پستتان را من هم نفهمیدم!
در پست های قبل هم جستجو کردم.
خب حتمن جریانی دارد.
سلام
ممنون از لطفتون
اگه سوالی داشتین در خدمتم
بسم رب النور...
سلااااااااام
وبلاگ خیلی خیلی قشنگی دارید
میشه تبادل لینک داشته باشیم؟
یاحق
ارسال يک نظر