دخترها اکثرا مثل هم هستند. با دوستان صمیمی شان، گرم می گیرند. به جشن تولد همدیگر می روند. حتی اگر خواهر یا برادرشان ازدواج کند، برایشان کارت دعوت می فرستند. خلاصه خیلی هوای همدیگر را دارند.
یادش به خیر... من هم دوران دبیرستان دوستهای خوبی داشتم. خیلی هم به من وفادار بودند. خیلی دوستم داشتند.
کلی خدا را شکر می کردم که این چنین دوستهای خوبی دارم. اما نمی دانم چه شد که وقتی شیرینی ازدواج برادرم را برایشان به مدرسه بردم، به یک باره تنها شدم. حتی دختر همسایه مان که بدون من هرگز خرید نمی رفت، دیگر تحویلم نگرفت. مگر من چه گناهی کرده بودم؟
دنیا خیلی کوچک تر از این حرفهاست. یادم هست که برای اولین باز در جلسه مجمع فرهنگی که بودم، دخترخالهی دوست داداشم، از آن دور دستی برایم تکان داد و بعد هم کلی با هم گپ زدیم. گل گفتیم و شنیدیم. خوش اخلاق بود خداییش.
چند روز بعد به مناسبت شهادت حضرت علی برای من یک کاسه بزرگ شله زرد به عنوان نذری آورد. خیلی قشنگ با دارچین رویش را تزیین کرده بود.
اما تعجب کردم که به جای اینکه رویش بنویسد« یاعلی»، نوشته بود« یا مهدی»!
و من هنوز هم دوستان خوبی دارم... گاهی دلم برایشان تنگ میشود.
جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
6 نظرات:
:))))
اون طرف قضیه هم هست: این دخترایی که تا چارتا همسن میبینن از برادراشون حرف میزنن.
به ناشناس:
د آخه اول شناسایی می کنند منو، بعد میان می نشینند پای حرف زدن مان.
که البته گاهی ناخودآگاه پیش می آید.
اما حق با شماست. باید زیرکانهتر برخورد کنم.
حالا نمی شد ناشناس نیایید اینجا؟
فکر کردید نشناختم؟زهی خیال باطل...
من ربط بین این دو موضوع رو نفهمیدم یکطرف گلایه از دوستانی که با ازدواج برادرتون دورو برتون رو خالی کردند بعد به یکباره حرف از یکی دیگه میزنید که شله زرد آورده و یا مهدی نوشته
به سوراهی عزیز:
د آخه پیچ قضیه همین جاست . چون اسم داداشم مهدی بود دیگه. توی متن، متوجهش نشدید؟
(خصوصی است)
این -احتمالا- خانمی که کامنت سوم را گذاشتهاند "سوراهی" نیستند؛ "صراحی" اند. حالا صراحی چیست؟ یک جور ظرف بلوری که گلوی تنگ و بلند دارد. قدیم ها تویش شراب میریختند و میآوردند توی مجلس. صراحی را دور میگرداندند و از آن توی جامهای حاضران شراب میریختند. این کلمه توی ادبیات حافظ معنای تمثیلی و نمادین دارد؛ مثل خیلی کلمات دیگر. مثلا این یکی بیت را بخوانید:
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من-
صراحی گریه و بربط فغان کرد
:)
نامشان را بگذاريد دوستان ناباب، نه ناب!!
ارسال يک نظر