دوشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۰۹

تسخیر

رفتم سر کیفش. دفتر مشق‌اش را بیرون کشیدم. همانطور که ورق ورق می زدم، رسیدم به یک صفحه ای که خانم‌ معلمش زیر تکالیفش را امضاء کرده بود و با خطی خیلی فشنگی نوشته بود:

ابوعلی سینای کلاسم...دوستت دارم» و بعد یک کم پایین ترش روی بعضی از حروف هایی که خوشگل و تمیز نوشته شده بود،« عالی است» را نوشته بود.


وقتی دیدم، ذوق کردم. با صدای بلند گفتم :«بیا ببین! بیا ببین! خانم تون چی برات نوشته!»
او هم هاج و واج نگاهم کرد. طفلی نمی دانست ابوعلی سینا کی هست و اصلا چرا معلمش این را برایش نوشته؟!؟

برایش توضیح دادم که ابوعلی سینا چه کسی بوده و چه کارهایی برای طب کرده است.

ذوق کرد و دوید به طرف درب آپارتمان که بدود طبقه سوم و به دوستش صالح بگوید که از امروز شده ابوعلی سینای کوچولوی معلمش.

به راحتی می توان در قلب مردها نفوذ کرد. مردها بر خلاف ظاهرشان، به شدت عاطفی و دل نازک‌اند.


درست نمی گویم؟

3 نظرات:

do4 گفت...

سلام
دارم فکر میکنم بین سنخیت های یک پسر بچه 8 ساله و مردی که شما در پایان متن از او یاد کردید و نتیجه گیری کلی..
موفق باشید

madaraneh گفت...

به دچار:
منم به همین داشتم فکر می کردم که نوشتم اما ظاهرا یکی از دوستان تکذیب کردند.
سلامت باشید.

madaraneh گفت...

خانم مائده ایمانی:
از کامنتی که برام گذاشتید ممنونم. ممنون از تذکر تون.