اولی:« ببینم. وقتی بخواهی کاری را انجام بدی و می دونی که خانواده ات باهات مخالفت می کنند، تو چی کار می کنی؟ راه خودتو پیش میری؟ تسلیمشون میشی؟ از واسطه می خوای که اونا را راضی کنه؟ بالاخره چی کار میکنی؟»
دومی:« نه! از چند ماه پیش طوری برنامه ریزی می کنم که خودشون زودتر از من، اون کاری را من می خوام ، انجام میدن... بدون بحث، بدون درگیری!»
دیشب همسرم می گفت:« به نظرت ما ها سرکار نیستیم؟ نکنه این آمدن و رفتنها فقط وسیله ای برای پیش بردن همان «برنامه ریزی از پیش تعیین شده»، باشه؟!»
گفتم:« نمی دونم! شاید...»
پی نوشت: فکرم به شدت درگیره و مشغول!
دومی:« نه! از چند ماه پیش طوری برنامه ریزی می کنم که خودشون زودتر از من، اون کاری را من می خوام ، انجام میدن... بدون بحث، بدون درگیری!»
دیشب همسرم می گفت:« به نظرت ما ها سرکار نیستیم؟ نکنه این آمدن و رفتنها فقط وسیله ای برای پیش بردن همان «برنامه ریزی از پیش تعیین شده»، باشه؟!»
گفتم:« نمی دونم! شاید...»
پی نوشت: فکرم به شدت درگیره و مشغول!
2 نظرات:
مدتی است من و آقای همسرم هم همین نظر رو داریم
ما بهش میگیم سیاست! سیاستی که باید تو زندگی داشت! (;
ارسال يک نظر