می خواستم اوقات فراغتم را مثلا پر کنم، به فکر افتادم یک چندتایی سی دی فیلمی از جایی گیر بیاورم و صبح ها که توی خانه تنها هستم ببینم.
مغازه ای که روی شیشه اش با خطی درشت نوشته بود« مدرن سیستم»! پشت شیشه اش ایستادم و با چشمهایم داخل مغازه را برانداز کردم. دیدم نوشته مدرن سیستم، اما در و دیوارش را پرکرده از انواع سی دی نرم افزاری و تا چشم کار می کرد سی دی کارتونی . نفسم را دادم بیرون و پایم را گذاشتم روی پله اولی و رفتم بالا.
ـ سلام آقا!
پسری که پشت سیستم نشسته بود سرش را بالا آورد و نگاهم کرد و بعد جواب سلامم را داد.
ـ سلام. امرتون؟
ـ ببخشید. نرم افزاره پاور دی وی دی می خوام. دارین؟
ـ اممم...نه ندارم. اما می تونم براتون رایتش کنم. بکنم؟
ـ بله. ممنون.
مانده بودم بنشینم روی صندلی یا بایستم همان جا؟ خیلی معذب بودم. با اینکه پسر به نظر ظاهر الصلاح می رسید. غلط نکنم زورکی 23 سالش هم می شد. با این حال اصلا راحت نبودم. نمی دانم چرا با این قد و قواره و سن و سالم از خودم خجالت نکشیدم!
برایم رایتش کرد و پانصد تومان هم بابتش مجبور شدم روی میز بگذارم. آمدم بروم بیرون که پیش خودم فکر کردم بگذار یک سوالی هم ازش بپرسم که بعدا خودم درمانده نشوم.
ـ ببخشید آقا؟ برای نصبش کار دیگه ای که لازم نیست انجام بدم؟
ـ نه! فقط بعد از اینکه نصبش کردین، از شما پس ورد می خواد که باید اونو وارد کنین.
ـ ئه؟! حالا این پس ورده کجاش هست؟ خودتون روی سیستم تون نصب کنید. من ببینم. یاد بگیرم.
راه افتادم به سمت میزی که سیستم آنجا بود. یک خرده رفتم آن طرف تر که بتوانم به خوبی به صفحه مانیتور مسلط بشوم.
نصبش کرد. من هم داشتم نگاهش می کردم. دقت می کردم که قدم به قدم مراحلش را حفظ کنم تا وقتی رسیدم خانه، مشکلی پیدا نکنم.
بعد دیدم پسره مکثی کرد و گفت:« ببخشید. نمی دونم پس ورده کجا رفته؟ اصلا می خواین براتون نرم افزارnero را رایتش کنم؟ هم باهاش می تونین رایتش کنید و هم می تونین باهاش برای باز کردن فیلم هم استفاده کنین. رایتش کنم؟»
قبول کردم و نشستم روی صندلی. اما توی دلم به خودم می گفتم ببین! به این می گویند آخر اعتماد به نفسی...اصلا هم به روی خودش نمی آورد که نمی تواند یک سی دی را درست رایت کند.
سی دی رایت شده را برداشتم و داخل کیفم گذاشتم و با آن مرد 23 ساله خداحافظی کردم...
آن فروشگاهه که نزدیک خانه مان بود، تازه یک هفته بود که باز شده بود.
مغازه ای که روی شیشه اش با خطی درشت نوشته بود« مدرن سیستم»! پشت شیشه اش ایستادم و با چشمهایم داخل مغازه را برانداز کردم. دیدم نوشته مدرن سیستم، اما در و دیوارش را پرکرده از انواع سی دی نرم افزاری و تا چشم کار می کرد سی دی کارتونی . نفسم را دادم بیرون و پایم را گذاشتم روی پله اولی و رفتم بالا.
ـ سلام آقا!
پسری که پشت سیستم نشسته بود سرش را بالا آورد و نگاهم کرد و بعد جواب سلامم را داد.
ـ سلام. امرتون؟
ـ ببخشید. نرم افزاره پاور دی وی دی می خوام. دارین؟
ـ اممم...نه ندارم. اما می تونم براتون رایتش کنم. بکنم؟
ـ بله. ممنون.
مانده بودم بنشینم روی صندلی یا بایستم همان جا؟ خیلی معذب بودم. با اینکه پسر به نظر ظاهر الصلاح می رسید. غلط نکنم زورکی 23 سالش هم می شد. با این حال اصلا راحت نبودم. نمی دانم چرا با این قد و قواره و سن و سالم از خودم خجالت نکشیدم!
برایم رایتش کرد و پانصد تومان هم بابتش مجبور شدم روی میز بگذارم. آمدم بروم بیرون که پیش خودم فکر کردم بگذار یک سوالی هم ازش بپرسم که بعدا خودم درمانده نشوم.
ـ ببخشید آقا؟ برای نصبش کار دیگه ای که لازم نیست انجام بدم؟
ـ نه! فقط بعد از اینکه نصبش کردین، از شما پس ورد می خواد که باید اونو وارد کنین.
ـ ئه؟! حالا این پس ورده کجاش هست؟ خودتون روی سیستم تون نصب کنید. من ببینم. یاد بگیرم.
راه افتادم به سمت میزی که سیستم آنجا بود. یک خرده رفتم آن طرف تر که بتوانم به خوبی به صفحه مانیتور مسلط بشوم.
نصبش کرد. من هم داشتم نگاهش می کردم. دقت می کردم که قدم به قدم مراحلش را حفظ کنم تا وقتی رسیدم خانه، مشکلی پیدا نکنم.
بعد دیدم پسره مکثی کرد و گفت:« ببخشید. نمی دونم پس ورده کجا رفته؟ اصلا می خواین براتون نرم افزارnero را رایتش کنم؟ هم باهاش می تونین رایتش کنید و هم می تونین باهاش برای باز کردن فیلم هم استفاده کنین. رایتش کنم؟»
قبول کردم و نشستم روی صندلی. اما توی دلم به خودم می گفتم ببین! به این می گویند آخر اعتماد به نفسی...اصلا هم به روی خودش نمی آورد که نمی تواند یک سی دی را درست رایت کند.
سی دی رایت شده را برداشتم و داخل کیفم گذاشتم و با آن مرد 23 ساله خداحافظی کردم...
آن فروشگاهه که نزدیک خانه مان بود، تازه یک هفته بود که باز شده بود.